تاريخ : جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳٩٠

 

عبدالرضا آتشی.jpgعبدالرضا در آغازین روز از بهار سال 1342 در دامان پاک مادر، جای گرفت و در شهر بوشهر بزرگ شد. از کودکی با مسجد و فرهنگ اسلامی آشنا و در سنین نوجوانی دل‌بسته‌ی مکتب توحید گشت؛ تا آن‌جا که به فرمان امام (ره) فریاد مرگ بر شاه سر داد. عبدالرضا به ورزش فوتبال علاقه داشت و در تیم گسار بازی می‌کرد. هنوز کوچک بود که تصمیم گرفت در میدان رزم حاضر شود. مادر مخالف بود. لذا صبر کرد تا به سنّ قانونی برسد و این‌بار با اجازه‌ی مادر و پدر قدم به میدان عشق نهاد.
آتشی تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دیپلم ادامه داد. سپس از طریق بسیج کازرون به جبهه اعزام شد. او مردانه جنگید و سرانجام در تاریخ 30/4/1361 در سن 19 سالگی از میدان جهاد پلی به آسمان بی‌کران رحمت الهی زد و به سدره‌المنتهای عشق رسید. پیکر پاکش سال‌ها در جبهه‌های جنوب ماند تا این‌که 18 سال بعد یک جفت کفش، یک دفترچه و مقداری پول سکه‌ای را به همراه پیکرش به خانواده تحویل دادند؛ اما افسوس که مادر داغدارش دیگر نبود که به پیشواز پیکر خسته فرزند برود.


وصیت‌نامه

آن زمان که جسم بی‌جان مرا در صحراها و دریاها و کوه‌ها و دشت‌های پهناور کشور عزیزمان پیدا می‌کنید، بدانید که آرزویم این بود که جسمم را با گلاب کاشان بشویید و مرا در میان پرچم جمهوری اسلامی ایران پیچیده و به خاک بسپارید.
ای ملت ایران، وحدت خود را حفظ کنید و در راه ساختن ایران اسلامی، سربلند و متّکی به خود گام بردارید و هدفی جز تلاش برای پیشرفت و روشی جز زدودن آثار استعمار و استثمار نداشته باشید.
از برادران گروه مقاومت شهید مجاهدی می‌خواهم که همیشه همبستگی خود را حفظ کنند و از همدیگر جدا نشوند و امام را نیز تنها نگذارند.
والسلام
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه‌دار
زیارت کربلا نصیبمان بگردان.



ارسال توسط پارسا رجائی